حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2307
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
حالى ، كه فكرش درست قضايا را نمىسنجيد ، شتابان صفوف سپاهش را براى جنگ بياراست : اولا بنصيحت كاسّيوس او صفوف پيادهنظام را خيلى كشيد ، تا مسافتى زياد بگيرد و احاطه كردن آن مشكلتر باشد . پس از آن سوارهنظام را در جناحين قرار داد ، ولى بعد تغيير عقيده داده پيادهنظام را جمع و فالانژ مربعى تشكيل كرد . اين فالانژ عمقى زياد داشت و از هرطرف با دشمن مواجه ميشد . هر طرف دوازده دسته داشت و آن را يك گروهان سوار تقويّت ميكرد . او ميخواست ، كه هر قسمت اين فالانژ را سوارهنظام تقويت كند و تمام سپاه جنگى ، كه بيك اندازه تقويت خواهد شد ، بااطمينان حمله برد . كراسّوس فرماندهى يك جناح را به كاسّيوس داد ، پسرش را برياست جناح ديگر مأمور كرد و خودش در قلب قرار گرفت . آنها بدين ترتيب حركت كرده بكنار جوىبارى ، باليسسوس « 1 » نام ، رسيدند . اگرچه اين جوى آب فراوانى نداشت ، باوجود اين سربازان لذّت بزرگى بردند ، چه از خشكى و گرماى فوقالعاده سخت خسته شده بودند ( كراسّوس ، بند 28 ) . جنگ بيشتر صاحبمنصبان پيشنهاد كردند ، كه در همينجا اردو زده شب را بگذرانند ، تا به قدر امكان عدّهء دشمنان و ترتيب جنگى آنان را بدانند و در طليعهء صبح حمله برند ، ولى كراسّوس حرارت پسرش و سواره نظامى را ، كه او فرمان ميداد ، ديده نظر باصرار آنها ، كه جنگ را شروع كنند ، امر كرد ، اشخاصيكه ميخواهند غذا بخورند ، سرپا ، بىاينكه از صف خارج شوند ، اين كار كنند . حتّى او فرصت نداد ، كه سير شوند ، آنها را به حركت آورد و بجاى اينكه سپاهيان را قدمقدم پيش ببرد ، چنان كه معمول بردن لشكر بجنگ است ، و گاهى براى استراحت به آنها فرصت دهد ، سپاهيان را با قدمهاى سريع ميبرد و فقط وقتى ايستادند ، كه پارتيها را ديدند . در اين وقت قشون پارت ، بر خلاف انتظار روميها نه زياد بنظرشان آمد و نه مهيب ، و حال آنكه چيزها در اين باب شنيده بودند . جهت اين بود ،
--> ( 1 ) - Balissus .